برچسب:
نویسنده: نیما رستگار
برچسب:
نویسنده: نیما رستگار
برچسب:
نویسنده: نیما رستگار
فواره از دلم زد و آخر کلام شد
ما خون تازه در تن عشقیم و عشق را
شعر من و شکوه تو رمز الدوام شد
بعد تو باز عاشقی و باز... آه نه!
این داستان به نام تو اینجا تمام شد
حسین منزوی
برچسب:
نویسنده: نیما رستگار
برچسب:
نویسنده: نیما رستگار
برچسب:
نویسنده: نیما رستگار
برچسب:
نویسنده: نیما رستگار
برچسب:
نویسنده: نیما رستگار
برچسب:
نویسنده: نیما رستگار
رحم کن بر دلم، که مسکین است
روز اول که دیدمش گفتم:
آنکه روزم سیه کند این است
روی بنمای، تا نظاره کنم
کارزوی من از جهان این است
دل بیچاره را به وصل دمی
شادمان کن، که بیتو غمگین است
بیرخت دین من همه کفر است
با رخت کفر من همه دین است
گه گهی یاد کن به دشنامم
سخن تلخ از تو شیرین است
دل به تو دادم و ندانستم
که تو را کبر و ناز چندین است
برچسب:
نویسنده: نیما رستگار
برچسب:
نویسنده: نیما رستگار
برچسب:
نویسنده: نیما رستگار
محمد جواد حاجي بنده
برچسب:
نویسنده: نیما رستگار
برچسب:
نویسنده: نیما رستگار
نوشته شده در ساعت توسط جواد حاجی بنده
برچسب:
نویسنده: نیما رستگار